ای خانو…م؛ میگن رطیل که میزنه… میره درِ خونه میشینه… وقتی جسدِ باد کرده‌ی شکارشو میبَرن شروع می‌کنه آواز خوندن. نه که این‌بابا رطیل باشه؛ نه… منظورم این یه‌تیکه نیش زدنه نیست.
اون یه‌تیکه‌ آواز خوندنشه.

کیمیایی، مسعود، جسدهای شیشه‌ای (تهران: اختران، ۱۳۸۷)، ص ۲۶۹