تکه فيلم‌نامه

۱۸

– گرچه به خصلتِ شاهان، حسود به کارِ نوکرانِ خویش نیستیم،
اما در عالمِ نقاشی، بدمان نمی‌آمد خالقِ «تالار آیینه» ما بودیم.

کمال‌الملک (علی حاتمی)، ۱۳۶۷

۱۷

– توی دهِ ما…
اگه با زنِ یکی دیگه می‌ریختی روهم،
[دوتا قلابِ آهنی فرو می‌کردند توی تنت؛]
از درخت آویزونت می‌کردند.
هر وقت هم داد می‌زدی، می‌کِشیدنت بالاتر.
بعضی وقتا سه ‌روز اون بالا می‌موندی.
[…]
یعنی، تو خیلی کارِ بدی کردی.

The Last King of Scotland (Kevin Macdonald), 2006

۱۶

– یک‌روز می‌میرم…
بعد، چشم باز می‌کنم، می‌بینم توی همین اتاقم، با همه‌ی این آدم‌ها.
[…]
آن‌وقت می‌فهمم فرستادنم جهنم.

Donnie Brasco (Mike Newell), 2007

۱۵

– هشت‌تا تخم‌مرغ می‌ندازی تو کره،
محلّی؛
زردَشو به‌هم نزنیا؛
می‌خوام وقتی می‌خورم، ببینم؛
روئیت کنم؛
زردَشو که به‌هم می‌زنن و جنجال تو توبه رامی‌ندازن و جنگِ بین زرده و سفیده و کره و نمک و دو پَر گوجه‌فرنگی مغلوبه می‌شه، می‌ذاره جلوت…
جیگر می‌خواد بگه این محلّی نیست.

حکم (مسعود کیمیایی)، ۱۳۸۳

۱۴

– پروگرامِ سفر را به قلمِ سیاه نوشته بود انگار… آن خطاطِ قضا.

کمال‌الملک (علی حاتمی)، ۱۳۶۷

۱۳

– حالا که وُسع‌مان نمی‌رسد برای لشکر توپ و تفنگ و ساز و برگ بخریم به‌جهتِ حراستِ مملکت،
این جلیقه‌ی نوظهور، جانِ ولی‌نعمت‌مان را از گلوله‌ی آتش‌زا در امان می‌دارد.
نفوس نباشد، نباشد.
قبله‌ی عالم که باشد، نفوس هم پیدا می‌شود.
[…]
(از بختِ ما یه جاسوس نیست، این همه جان‌نثاری را به عرض برساند؛ ما عاقبت به خیر بشیم آخرِ عمری!)

حاجی واشنگتن (علی حاتمی)، ۱۳۶۱

۱۲

– میدونم تو دستِ بزن داری؛
ولی دیگه نزن.

گوزن‌ها (مسعود کیمیایی)، ۱۳۵۵

۱۱

– برق رفت…
به دلت بد نیار.
وضعِ ما روشنه.

سوته‌دلان (علی حاتمی)، ۱۳۵۵

۱۰

– تو خودت حکماً داداش داری.
– یکی داشتم. شیرخوره بود.
ننم کم‌خون بود، شیر نداشت.
می‌آمدم صبح‌ها واسش شیر می‌گرفتم. مثل حالا که واسه بچه‌ی اوسّام می‌گیرم.
آقام گفت من نمی‌تونم سرِ شکمِ این بچه برام…
ننم از شیر گرفتش، بستش به تیلیت.

سوته‌دلان (علی حاتمی)، ۱۳۵۵

۹

– ما کاری به حکم نداریم. حکمِ رو کاغذ مالِ محکمه‌ست.
اصلیتِ حکم مالِ خداست… که «ما و من‌»ش ریخته.

اعتراض (مسعود کیمیایی)، ۱۳۷۸