تکه فيلم‌نامه

۲۸

آقاجون…
بابا…
[…]
ول‌کن دستشو بابا
دستشو ول‌کن…
بلندشو میخوام ببرمت دستشویی

جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی)، ۱۳۸۹

۲۷

– اینارو آوردم که اگه یه‌وقت رفتی بچه‌هامو ببینی، بدی بهشون.
– یه چیزی بیشتر از چهارتا عروسکِ جک و جونور لازمه که اون بچه‌ها رو قانع کنی هنوز پدر دارن.

Inception (Christopher Nolan), 2010

۲۶

موسمِ حصال گذشت
و تابستان تمام شد
و ما نجات نیافتیم.

خانه سیاه است (فروغ فرخ‌زاد)، ۱۳۴۱

۲۵

– بچه که بودم، مادرم آخرِهفته‌ها می‌بردم پارک،
می‌گفت اگه یه‌وقت گم شدم، یه‌جا وایسم تا بیاد پیدام کنه.

– فایده‌ای هم داشت؟

– راستش نه،
خودش یه‌روز که دنبالم می‌گشت گم شد.

My Blueberry Nights (Kar Wai Wong), 2007

۲۴

– فکر کن یه جایی که موش داشته باشه، چه مصیبتیه…
اگه یه موش از این در بیاد تو، خوار مادرشو نمیارن جلو چشمش؟
حالا هنوز کاری هم نکرده که همچین کفاره‌ای داشته باشه ها.

– واسه اینه که هزارجور مرض میارن.

– موش‌ها عامل طاعون بودند، درست. ولی این موضوع مالِ خیلی وقت پیشه.
اصلاً یه مریضی به من نشون بده که موش ناقلش هست، ولی سنجاب ناقلش نیست.
اما هیچ‌کس همچین برخوردی با یه سنجاب نمی‌کنه.
می‌کنه؟
هردوشون هم جونده‌اند.
غیرِ دُم‌شون، خیلی هم شبیهِ هم‌اند.
ولی اگه یه موش از این‌جا رد بشه، یه کم از این شیر خوش‌مزه‌تون تعارفش می‌کنی؟
نمی‌کنی.
چرا؟
چون دوست نداره؟
نه رفیق.
تنها چیزی که برات مهم نیست اینه که دوست داره یا نداره.
تعارف نمی‌کنی، چون این‌ها ذاتاً چندش‌آورند.
[…]
قصه‌ی من و این آدما هم همینه.

Inglourious Basterds (Quentin Tarantino), 2009

۲۳

– این گل‌ها چیه لای کتابت؟
– گذاشتم یه وقتایی یادِ بهار بندازدم.

Doubt (John Patrick Shanley), 2008

۲۲

– مَرد باس گریه هم بلد باشه.

سرب (مسعود کیمیایی)، ۱۳۶۷

۲۱

– ذیجودی که آزادی را به‌ این خوبی مصوّر کند… از بندِ «تن» رهاست، چه رسد به «محبس»!
طوطیک! پرواز کن؛
مرخصی؛
برو.

کمال‌الملک (علی حاتمی)، ۱۳۶۷

۲۰

– نه مسافر می‌بریم… نه قاچاق…
نه مسافرِ قاچاق.

باشو غریبه‌ی کوچک (بهرام بیضایی)، ۱۳۶۵

۱۹

– رو تمبکِ بی‌پوست، همه «شیرخدا»ن…

رئیس (مسعود کیمیایی)، ۱۳۸۵