چسب زخم

۱۲

می‌گن رطیل که می‌زنه، می‌ره سر درِ خونه می‌شینه، وقتی جسدِ باد کرده‌ی شکارشو میبرن شروع می‌کنه آواز خوندن. نه که این‌بابا رطیل باشه؛ نه. منظورم این یه تیکه نیش زدنه نیست. اون یه تیکه‌ آواز خوندنشه.

 

کیمیایی، مسعود، جسدهای شیشه‌ای (تهران: اختران، ۱۳۸۷)، ص ۲۶۹

۱۱

اگر دلیلِ فشار به ماشه را ندانیم، قاتلیم؛ اما هر دلیلی موجه نیست. دلیلِ فشار به ماشه باید به‌اندازه‌ی دو کوه باورکردنی باشه.

 

کیمیایی، مسعود، جسدهای شیشه‌ای (تهران: اختران، ۱۳۸۷)، ص ۸۲

۱۰

هیچ اگر سایه پذیرد…
ما همان سایه‌ی هیچیم.

 

سیدخلیل عالی‌نژاد

۹

به اعضای ستادِ انقلابِ فرهنگی رک و راست گفته بود فرهنگ، انقلاب برنمی‌دارد.

 

سیروس علی‌نژاد و سیمین روشن، [مقدمه‌ی گفتگو با محمدرضا باطنی] در مجله‌ی بخارا، ۷۲ و ۷۳ (مهر ـ دی ۱۳۸۸)، ص ۲۴

۸

با آنکه، دکه‌اش،
سر بازار روزگار
مصداق کعبهٔ آمال خلق داشت،
آزرده بود خاطر خطّاط سرنوشت.
[…]
بر سنگ مرمر دیوار بارگاه
با خط پخته و خوانا نوشته بود.
«خواهان دوزخ و بیزارم از بهشت.»

* صنعتی، همایون، «خطاط سرنوشت» در مجله‌ی بخارا، ۷۲ و ۷۳ (مهر ـ دی ۱۳۸۸)، ص ۵۵۶

۷

زندان‌های پُر، خبر از حقیقتی محبوس در بیرونِ زندان دارد.

 

براهنی، رضا، رازهای سرزمینِ من، (تهران: نگاه، ۱۳۸۷)، ج ۲، ص ۶۷۳

۶

به آهِ کشیده… بگو جان.

 

از آوای متنِ نیوه مانگ (بهمن قبادی)، ۱۳۸۵

۵

…ریش را تراشیده و لباسِ انگریزی در بر کرده و ملاحظه‌ی عادت و قاعده را نکرده[‌ام]. اگر ریش است، قطعِ نظر از قاعده و عادت، مُشتی پشم است، چهار ماه نتراشی باز بلند خواهد شد.

 

سفرنامه‌ی میرزا صالح شیرازی، به‌اهتمام اسماعیل رائین، چاپ اول، (تهران: روزن، ۱۳۴۷)، ص ۱۸۱

۴

در دیارِ کهنِ «ترکمن صحرا» به‌جای واژگانِ دهشت‌زای «دیر شد»، «غروب شد» را به‌کار می‌برند. مثلِ تهرانی‌ها که می‌گویند «شب شد، بجنب». من دیرزمانی است که می‌گویم «غروب شد، بیا».

 

شاه‌حسینی، انسیه، «دیر شد، بجنب» در مجله‌ی فیلم، ۳۲۸ (بهمن ۱۳۸۳)، ص ۴۵

۳

شنبه، دویّم جمادی‌​الآخره.
عکاس‌باشی هم سینماتوگراف آورده بود، یک‌ساعتی او را تماشا کردیم.
یک‌ساعتی هم جهان​‌نما تماشا کردیم.
نوکرها هم پیشِ ما بودند.
صحبت کردیم، بعد خوابیدیم.

 

سفرنامه‌ی مبارکه‌ی مظفرالدین‌شاه (تهران، رشدیه، ۱۳۶۳)، نقل در «تاریخِ سیاسیِ سینمای ایران» (صدر، ۱۳۸۱: ۱۷)