بهاریه

چشم و چراغِ این‌همه خانه رفت و شد یک قابِ عکسِ پایه‌دار، گوشه‌اش نوارِ مشکی، کجکی؛ شد یک صندلیِ خالی، کنارِ هفت‌سینِ بهار؛ شد تک‌شاخه‌ی لاله، جای سنبلِ هرسال.
باز چشمتان روشن؛ هزار و سیصد و هشتاد و هشت هم تمام شد. «حوّل حالنا الی…» بخوانید؛ الی هرچه به دلتان هست. الهی به امید تو! دستتان مُشت کنید، سرِ انگشتِ اشاره، نوکِ انگشتِ میانی بالا.

نظر شما را دیگران نمی‌بینند.

چهارده − یک =