۱۰

– تو خودت حکماً داداش داری.
– یکی داشتم. شیرخوره بود.
ننم کم‌خون بود، شیر نداشت.
می‌آمدم صبح‌ها واسش شیر می‌گرفتم. مثل حالا که واسه بچه‌ی اوسّام می‌گیرم.
آقام گفت من نمی‌تونم سرِ شکمِ این بچه برام…
ننم از شیر گرفتش، بستش به تیلیت.

سوته‌دلان (علی حاتمی)، ۱۳۵۵

نظر شما را دیگران نمی‌بینند.

18 − 5 =