۹۰

سما نمی‌کنیم. سر منگِ دواست و تابِ تن از آشوبِ جوشانده، پیاله دَم‌کرده‌ی ختمی، گلو مُمسک به یک نفَس. آتش‌چرخان هم اگر چرخاندیم، برای داغیِ خشت بود، بگذاریم زیرِ زخمِ بوته‌کرده‌ی ماتحت، نه کباب. مجبوریم به این تدارکِ موجباتِ بقا. به رایِ شورای حلِ مرافعه، ماهیانه‌ی حیاطِ اجاره‌ای به ربحِ مقرر و رفعِ کدورت از خاطرِ موجر گردنِ ماست. عهدِ وفا برگشته. به وفا حکم کرده‌اند بعدِ هزار سال.
شما آشفته نمانی! شرحِ احوالِ ما، نه منفعتی به‌حالِ غیر دارد، نه مرحمتی به‌حالِ موجر. هم‌حکایتِ خیّامیم که مِی می‌خورد و شعر می‌نوشت دنیا به فلانم؛ اما نبود.

نظر شما را دیگران نمی‌بینند.

بیست + 3 =